أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

296

تجارب الأمم ( فارسى )

ايرانيان چون بديدند كه اسديان با پيلان چه مىكنند با همهء توان تيراندازى كردند و بر سپاه اسلام سخت گرفتند . ذو الحاجب و جالنوس سالار آنان بودند . مسلمانان چهارمين تكبير سعد را گوش مىداشتند كه سواران سپاه ايران بر اسديان انبوه شدند با پيلها مىجنگيدند و پايدارى مىكردند . سرانجام سعد تكبير چهارم را بگفت و سپاهيان اسلام به سوى سپاه ايران روىآور شدند و جنگ به گرد اسديان مىگشت . پيلان بر چپ و راست سپاه تازيان به ويژه بر اسبانشان تاخت آوردند . اسبان از پيل‌ها مىهراسيدند و كنار مىرفتند . پس ، سعد به عاصم بن عمر پيام داد كه : - « اى تميميان ، مگر شما را شتر و اسب نيست ؟ براى اين پيلان هيچ چاره‌اى نمىانديشيد ؟ » گفتند : « آرى ، به خدا . » سپس بر كمانداران و ياران ديگرش كه باهوش و كارساز بودند بانگ زد و به آنان گفت : - « اى كمانداران ، پيل سواران را تير باران كنيد . » و به آن ديگران گفت : - « كسانى كه كاردان و زيرك‌ايد ، پيلان را دنبال كنيد و تنگ‌هاشان را ببريد . » و خود به پشتيبانيشان برون شد و چرخ جنگ بر گرد اسديان مىچرخيد و ميمنه و ميسره اندكى دور شده بودند . ياران عاصم به سوى پيلان رفتند و به دم پيلان و پشت آن آشيانه‌ها را كه بر آنان بود بگرفتند و بياويختند تا تنگ‌ها را ببريدند و آشيانه‌ها و كسان از روى پيلان فرو افتادند . در آن روز پيلى نمانده بود كه برهنه نشده بود يا سواران آن كشته نشده بودند . چنين بود كه اسديان از دشوارى درآمدند و ايرانيان از رزم ايشان دست كشيدند و به جايگاههاى خود پس رفتند . جنگ تا شامگاه و سپس ، تا پاسى از شب بكشيد و آن گاه دو دشمن ، هر يك به سوى خود پس رفتند . اسديان كه كمك سپاه بودند ، در آن شب پانصد كشته دادند [ 202 ] و عاصم مرد تيزتك سپاه و پشتيبان سپاهيان بود . پس ، اين نخستين روز قادسيه بود كه روز ارماث نام داشت . روز اغواث بامداد روز بعد ، سپاه را بياراستند و بايستادند . سعد مردانى بگماشت تا شهيدان را به